تبلیغات
کره ای دهکده - قسمت 10 رمان اخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
بچه ها این قسمت رو هم نوشتم اما ممکنه تا هفته دیگه نباشم از همتون میخوام من رو ببخشید فعلا بای. قسمت10:
-اون دختری که کنار سوکی ایستاده کیه؟
-اسمش نگینه ،هموطن خودته ،دختر سفیر ایران تو کره است از اون خر پولاست،مثلا زوج عکسی کیون چان من که ازش خوشم نمیاد دختر کنه ایه همش خودش رو به کیون چان نزدیک میکنه
-اون چی اونم از این دختره خوشش میاد؟
-نه بابا اصلا مگه نمی بینی همش سعی میکنه ازش دور وایسته
بهشون نگاه کردم نگین خودش رو به سوکی نزدیک تر میکرد و سوکی بیشتر ازش فاصله میگرفت از دیدن این رفتار خندم گرفت ،همون لحظه نگاه سوکی به من افتاد ،نمی دونم چرا ولی برای چند لحظه نتونستم ازش چشم بگیرم اونم همینطور اما بعد دوباره رفتارش سرد شدو به عکاس که بهش میگفت به لنز دوربین نگاه کنه ،چشم دوخت .
بعد از اینکه کلی ازشون عکس گرفتن که به نظرم خیلیاش اضافی بود ، وقت رفتن شد سوکی جلو میرفت و منم پشتش یکی محکم به من تنه زد و از کنارم رد شد، شونم خیلی درد گرفت با دست ماساژش دادم ، کار نگین بود با سرعت رد شد و خودش رو به سوکی رسوند
-امروز کاری نداری میدونم ، پدرم میخواد تو رو ببینه ، میای مگه نه؟
-نه
خیلی قاطع جوابش رو داد، خوشم اومد خیلی جدی دستای نگین رو از دور بازوش باز کرد بعدم هردو بی تفاوت از کنارش رد شدیم.دوباره تو ماشین سوکی هدفوناش رو رو گوشش گذاشت و چشماش رو بست موقعی که رسیدیم دم آپارتمانش حتی به خودش زحمت نداد در رو ببنده خودم پیاده شدم و در رو بستم موقعی که میخواستم دوباره سوار شم صدای کسی رو که شنیدم که بلند گفت سلام به بهترین برادر دنیا این رو به لاتین گفت بعد هم از کنارم رد شد و خودش رو پرت کرد تو بغل سوکی این پسره دیگه کیه چه تیپ ضایعی داره کنجکاو شدم ببینم کیه راننده همون طور آروم نشسته بود و چیزی نگفت
-پاریس بدون من خوش گذشت عالییییییییییییی بود وررررررررری گووووووووووود
بعد هردو بلند زدن زیر خنده اینا چشونه چهره سوکی از وقتی این پسر مو فشن رو دید ،کلی تغییر کرد خیلی خوشحال به نظر میرسید حتما دوستشه ،چه میدونم میخواستم سوار شم که دوباره برگشتم
-برادر این دختره کیه ؟
-این آجوما ؟ نمی دونم مثلا یه مدیر برنامه که موقتا یه جای جوسو اومده
پسره اومد روبه روی من ایستاد
-به خاطر من ببخشیدش این برادر من یه خورده گند اخلاقه من بجاش عذر خواهی میکنم ،افتخار آشنایی با کی رو دارم؟
یاد این فیلمای آمریکایی افتادم ،آقای مو فشن که اسمش رو نمی دونستم مثل فرانسوی ها بهم  ادای احترام کرد و دستش رو به طرفم دراز کرد منم هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم ، پسره تعجب کرد و سوکی یه لبخند خیلی خوشکل زد که باز دوباره مثل چند لحظه پیش بهش خیره شدم ،من چم شده بود؟
-برادر نکنه مدیر برنامه ناشنواست
-نگار مسلمونه
این اولین باری بود که من رو به اسم صدا می زد چقدر قشنگ اسمم رو تلفظ کرد ،چرا من امروز اینطوری شدم،آقای موفشن بعد شنیدن این حرف یکم عقب تر رفت
-من رو ببخشید نمی دونستم
-عیبی نداره
-بیا بریم بالا اون هم باید بره دنبال کاراش
به دنبال این حرف پسره ازم خداحافظی کرد وبا سوکی رفتن تو آپارتمان.
از امروز رسما فیلمبرداری تبلیغ جدید سوکی تو چین اغاز میشه،محل فیلمبرداری خیلی شلوغ بود یکی میرفت یکی می اومد یه عده مردم هم برای تماشا اومده بودن ما تو یه نمای باز بودیم تو تجاری ترین خیابون چین بودیم ، سوکی داشت فیلمنامه رو میخوند آخه مگه تبلیغ هم فیلنامه داره .فیلمبرداری تا بعد از ظهر طول کشید بقیه اش برای روزای بعد موند ما زودتر از بقیه به سمت هتل حرکت کردیم سوکی و بقیه با هم رفتن به سمت کافی شاپ و فقط من باهاشون نرفتم خیلی خسته بودم رفتم طرف اسانسور تا برم تو اتاق خودم در آسانسور باز شد داخل آسانسور 11 تا پسر ایستاده بودن به عبارتی دیگه همون اکسو داخل آسانسور بودن که همشون هم از خنده سرخ شده بودن ، اونا هم مثل من از دیدن من اینجا تعجب کردن
-تو
این رو همشون به جز کریس گفتن
-شما هنوز برنگشتید کره
همشون با هم گفتن نخیر از این کارشون خندم گرفت البته بازم کریس ساکت بود و اخم غلیظ رو پیشونیش داشت اینکه همین الان داشت می خندید
-میخواید همون تو وایستید
-بله
اینا احتمالا دارن تمرین همخوانی میکنن
-اومدیم آسانسور سواری تو هم بیا باحاله
این رو چانی گفت
نتونستم جلوی خندم رو بگیرم ،به ترتیب کای ،سوهو خارج شدن و به زور بقیه رو هم بیرون کشیدن
-دیگه بسه بیاید بریم دیرمون میشه
اخراز همه کریس بیرون اومد دوباره یه نگاه ترسناک بهم انداخت رفت این دیگه چشه.
امروز روز سومیه که ما اینجاییم و هنوز بخش کوچیکی از فیلمبرداری مونده موقع برگشتن جلوی در دوباره با اکسو برخورد کردیم همشون به جز کریس دست تکون دادن اما کریس یه نگاه خنثی ای داشت اخم نکرده بود انگار فهمید که حرف من راست بوده.آخر شب بود که با کابوسی که دیدم از خواب بیدار شدم خواب دیدم حال مامان خوش نیست نگرانش شدم گوشی رو برداشتم که بهش زنگ بزنم که دیدم اینجا آنتن نمیدم گوشی به دست از اتاق خارج شدم هر جا میگرفتم آنتن نداشت عجیب بود همینطور گوشی رو بالا گرفته بودم که محکم خوردم به یه نفر هم من و هم اون آدم که فهمیدم کریسه رو زمین افتادیم
-چشم نداری ؟
-خوبشم دارم ولی حواسم نبود
از رو زمین بلند شدم گوشیم رو هم که اجزاش در اومده بود برداشتم وقتی میخواستم از کنارش رد شم یه لحظه مکث کردم
-حالا باورت شد من مدیر برنامه ی سوکیم و بهت دروغ نگفتم
منتظر عکس العملی ازش نشدم و از کنارش رد شدم،از هتل رفتم بیرون بلاخره انتن داد و بعد از چندتا بوق گوشی رو برداشتن
-علو نگار تویی بی معرفت چرا دیگه زنگ نمی زنی ؟چرا دیگه سراغی از من و مامان نمی گیری ؟نمی گی ما دلمون برات تنگ میشه
قلبم ریخت پایین این چشه
-حال مامان خوبه؟
-چه عجب بالاخره پرسیدی اره هم من و هم مامان حالمون خوبه ولی نه بده از دست توئه بی معرفت
یه نفس راحت کشیدم ، این دیوونه هیچ وقت بزرگ نمیشه
بعد از یه ساعتی که باهاش حرف زدم ،اجازه مرخصی داد چقدر این پرحرف خدایا.داشتم برمی گشتم داخل که یه چهره آشنا رو دیدم این ...اینکه...پویانه
آره خودشه درست همون تیپ و همون قیافه فقط کمی تغییرات جزئی داشت که معلوم بود می خواسته تغییر چهره بده ولی من میشناسمش این همون آدمه آره خودشه این همونه که به من نامردی کرد اما اینجا چیکار میکنه اون دختری که کنارش راه میره کیه ؟ چقدر چهرش واسم آشناست وقتی کامل صورتش رو دیدم شناختمش اینکه نگینه ، پویان نگین رو از کجا می شناسه ؟نکنه نگین ... نه بابا اون که عاشق سوکیه ،پس این دو تا چرا کنار همن ؟خدایا نمی فهمم گیج شدم ،دنیا داشت دور سرم می جرخید ، دوباره بهشون نگاه کردم هردوشون ولو رو یه مبل داشتن همدیگرو می بوسیدن ،چشام داشت تار می دید ،اشکای مزاحم نمی زاشتن من ببینم ،نمی ذاشتن ببینم که چطور سه سال عاشق این آدم پست بودم پاهام دیگه نتونست وزنم رو تحمل کنه و روی زمین پشت مبلی که کنارش وایساده بودم ،افتادم ،نمی خواستم گریه کنم ولی اشکا ناخودآگاه میریختن یه بار دیگه برگشتم که بهشون نگاه کنم اما نبودن
-داری به چی نگاه میکنی
سریع اشکام رو پاک کردم و به طرف صدا برگشتم ،کای بود
-کای ،ترسوندیم
-بگو داشتی کی رو دید می زدی ؟
-هیچکی
اینقدر سریع و ضایع این رو گفتم که فهمید دارم دروغ میگم
-مثل اینکه تو حالت خوش نیست ،میرم برات یه لیوان آب بیارم همین جا بمون تا من برگردم ، باشه؟
رفت ، بعد رفتن کای دوباره صدای خنده هاشون رو شنیدم داشتن از هتل خارج میشدن منم بلند شدم باید دنبالشون میرفتم باید میفهمیدم کجا میرن
جلوی در کریس اومد تو انگار می خواست چیزی به من بگه ولی من بی تفاوت از کنارش رد شدم . پویان و نگین سوار یه ماشین مدل بالا شدن و رفتن ، منم سریع یه تاکسی رو که همون جلوی در بود ،سوار شدم به راننده گفتم که دنبال همون ماشین بره تا بیست دقیقه تو خیابونا می چرخیدن ساعت 12 شب بود بلاخره تو یه کوچه ای پارک کردن داخل یه زیر زمینی شدن ،این خیابون که اسم نداره ؟من از تاکسی پیاده شدم پولش رو حساب کردم و اون هم رفت رفتم همون جایی رو که اونا رفتن با اینکه خیلی می ترسیدم ولی بازم دنبالشون میرفتم ،تو اون زیر زمینی خیلی شلوغ بود انگاری یه کنسرت راک بود مردم جیغ می کشیدن و دست میزدن هر چی گشتم پیداشون نکردم داخل یه اتاق رفتم فکر کردم شاید اونجا باشن اما نبودن ،می خواستم برگردم که یهو در بسته شد ،دوییدم به سمتش تا در رو باز کنم اما قفل شده بود صدای آهنگ خیلی بلند بود و هر چی در میزدم کسی صدام رو نمی شنید.
-کسی اینجا نیست ،کسی صدام رو میشنوه ؟ترو خدا باز کنید این در رو ،بازش کنید........

پایان
آنچه در قسمت 11 می خوانید:
_ تو ...تو اینجا ...چیکار می کنی؟
-حالت خوبه
-ازت ممنونم اگه تو نبودی نمی دونم چه اتفاقی می افتاد
-میدونی وقتی تو گمشده بودی کیون چان چقدر نگرانت بود ؟از نگرانی داشت پس می افتاد
-وااااااااای عزیزم چقدر از دیدنت خوشحالم چقدر دلم برات تنگ شده بود
با دیدن سو را روحیه ام خیلی بهتر شد
-من دارم ازدواج می کنم ، می خوام تو و سوکی بیاید میدونم اون به هر جایی نمیره ولی اگه تو بگی شاید قبول کنه
-یه کاری ازت بخوام انجام میدی
کای بدون معطلی جوابم رو داد
_آره ، چی کار باید بکنم ؟
- واسم یه اسلحه جور کن......


بیا بازم ،بزار رنگی بشه دنیام کنارت
هنوزم من دلم گیره ، چشام خیره به راهت
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیا تا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازبا دستات
دلم با رفتنت دنیاش رو از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم،بذار باهم بمونیم ما همیشه
دلم پیشه تو بد گیره ،
میگه بی تو نمیشه
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیاتا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز،بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم از مسیح و آرش








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 15 فروردین 1395
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:05
continuously i used to read smaller articles which also clear their motive, and that is also happening with
this paragraph which I am reading at this time.
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:24
I really like your blog.. very nice colors & theme.
Did you make this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz reply as I'm looking to create my own blog and would like to find
out where u got this from. cheers
فاطمه اشرفی رادنه این یه تم آماده است که میهن بلاگ داره من نمیدونم شما چطوری میتونی اینو بذاری
چهارشنبه 18 فروردین 1395 22:56
رماااانتتتتتتت عااااااالییییههههههههه من که هنوز محوشم
فاطمه اشرفی رادممنونم گلم
دوشنبه 16 فروردین 1395 14:46
وای عالی بود.داره حساس میشه
فاطمه اشرفی رادمرسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی