تبلیغات
کره ای دهکده - ادامه قسمت 15:
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
ببخشید بچه ها می گفت حجم بیشتر از 60تاست مجبور شدم تو دو پارت بذارم
نظر ها فوق العاده کمه هاااااااااااا

بعد این جمله داماد به داخل سالن اومد و با ورودش نوازنده ها شروع به نواختن کردن و ما هم براش دست زدیم . من از حرف هایی که بکهی و چانی  و چن می زدن از خنده غش کرده بودم اینا دیوونه بودن با اعلام ورود سورا هممون ساکت شدیم ، سورا به همراه پدرش وارد سالن شد تو لباس خیلی خوشگل شده بود با دیدن سورا تو لباس عروسی یاد لیلا افتادم به جای سورا ، لیلا رو تصور می کردم دلم واسش یه ذره شده بود . تا حالا یه عروسی خارجی نرفته بودم موقع شام هم فقط سالاد خوردم بعد شام با اصرار مهمون ها سوکی و بچه های اکسو هر کدوم یه آهنگی رو اجرا کردن همشون عالی بودن موقعی که بیشتر مهمون ها رفتن ، رفتم جالو و سورا روبغل کردم بی نهایت واسش خوشحال بودم از ته دلم براش آرزوی خوشبختی کردم

_ تو کی یه همچین کیس عالی رو پیدا کردی ناقلا یه پا گوجونپیوئه واسه خودش

این رو آروم بهش گفتم

_باور کن اون دنبال من بود ، مگه نه جیسو

_ نه منکه یادم نمیاد

_ بذار شب که تنها میشیم اونجا قشنگ یادت میارم کی دنبال کی بوده

_ یکی منو از دست این نجات بده من غلط کردم پشیمون شدم کمک

از این دیوونه بازی هاشون خندم گرفته بود ، خیلی دوست داشتم منم یه کپی از عکسی که همه با هم دسته جمعی گرفتیم داشته باشم یه عکسی که هم من و سوکی و هم سورا و شوهرش و مادرپدراشون وهم بچه های اکسو توش بودیم همین رو هم به سورا گفتم

_ باشه عزیزم حتما تا چاپ شد واست میارم

-ممنونم

یه بار دیگه بغلش کردم و ازش خداحافظی کردم .

تو راه سوکی با ماشین پریا برگشت و لیموزین خوشگلش رو تنها گذاشت منم چون خسته بودم گذاشتم اون پشت فرمون بشینه

_ من گشنمه موافقی بریم نودل بخوریم

_ اما تو که همین الان غذا خوردی

_ هضم شد بازم گشنمه

اینقدر خوابم  میومد و خسته بودم که می خواستم قبول نکنم انا وقتی صدای شکمم رو شنیدم با پیشنهادش موافقت کردم. فک می کردم با این که می گفت گشنمه الان ده تا کاسه نودل رو یه جا می خوره اما همون کاسه اول رو به زور تموم کرد اگه گرسنه نبود پس چرا منو به اینجا آورد ...نکنه ....دلم می خواست خیالات دخترانه خودم رو باور کنم و فک کنم سوکی به خاطر من گفته گرسنه ام با این فکر لبخند رو لبم نشست و سریع تر کاسه نودل رو تموم کردم ، با اینکه سوکی از این سرعتم تعجب کرده بود اما چیزی نمی گفت ، بعد اینکه 5 تا کاسه نودل رو تموم کردم مغزم فرمان داد دیگه بسه ، سیر شدم.

_ با صاحب واحد روبه رو ایم صحبت کردم یه آجومای خیلی مهربونه که فعلا تو آمریکا پیش پسرشه باهاش که صحبت کردم گفت تا موقع برگشتش به کره می تونی بدون قرارداد اونجا بمونی

_کلیداش؟

_ دست منه ، کلید ها رو داده بود دست من که هر موقع وقت کردم به گلدوناش آب بدم .

_ خودمم در نظر داشتم که از اون عمارت بیام بیرون ، حس می کنم به خاطر پویان یه خورده جلوی من معذبن ، ممنونم که به فکر بودی ، راستی امشب واقعا عالی شده بودی

_تو هم همینطور امشب فوق العاده شده بودی

با این حرف دوباره لبخند به روی لبم اومد این حرف واسم واقعا زیبا بود حس خیلی خوبی داشتم.

امروز قرار بود اساس کشی کنم به واحد روبه روی سوکی  ، چون آپارتمان فعلا مبله بود وسائل زیادی نیاز نداشتم ، فقط یه سری لوازم ضروری داشتم . برای بار آخر نگاه به اتاقم انداختم و درش رو بستم .

_ عزیزم یه بار دیگه هم می گم اگه به خاطر ما داری از اینجا میری ، نمی خواد نه تنها با بودن تو اینجا مشکلی نداشتیم بلکه بهت عادت کرده بودیم ، نکنه از اینجا بودن خسته شدی

_ این چه حرفیه خانم جون من تا آخر عمرم  از بودن تو اینجا کنار شما خسته نمی شم ، بعدشم منکه جای دوری نمیرم همین دو کوچه بالاترم قول میدم اینقدر من رو ببینید که شما ازم خسته شید

رفتم جلو یه بار دیگه بغلش کردم اگه دارم میرم فقط به خاطر اینکه ازفکر اینکه می خواستم نوشون رو بکشم خجالت زده میشمو نمی تونم تو جمعشون بمونم. بعد خانم جون به پاتوق آقابزرگ که کتابخونه ی بزرگش بود رفتم طبق معمول مشغول کتاب خوندن بود

_ تصمیمت برای رفتن جدیه ؟

_ بله

_ پس من هم جلوت رو نمی گیرم حتما برای رفتنت یه دلیلی داری ، فقط این رو قبل رفتنت ازم قبول کن

به پاکت تو دست آقابزرگ نگاه کردم

_ این چیه

_ این یه قسمت  از پول خسارتیه که پویان بهت زده

_ نمی تونم قبول کنم شما تا همینجاشم  بیشتر از اینها من به شما مدیونم

_ یعنی می خوای دست من پیرمرد رو رد کنی ؟ بگیرش این حقته

با این حرف دیگه نتونستم چیزی بگم و پاکت رو از دست آقا بزرگ گرفتم ، می خواستم دست آقابزرگ رو ببوسم اما نمی تونستم برای همین احترام مخصوص کره ای هارو به جا اوردم و از آقابزرگ هم خداحافظی کردم . جلوی در عمارت با پریا برخورد کردم تا من رو دید روس رو به یه سمت دیگه کرد مثلا باهام قهر بود رفتم جلو

_هنوزم باهام قهری اونی

با اوردن کلمه ی اونی نتونست جلوی خنده اش رو بگیره ، آخه می دونست هر موقع بخوام لوس بازی دربیارم از این کلمه استفاده می کنم

_ الان خندیدی یعنی اینکه باهام قهر نیستی

_ چرا خیلیم باهات قهرم

اینبار من نتونستم جلوی خندم رو بگیرم

_ اگه باهام قهری پس چرا باهام حرف می زنی؟

صورتش رو با دست برگردوندم

_ آیگو باز که مثل دختر بچه ها رفتار می کنی ، من که نمی خوام برگردم ایران می خوام برم همین دو کوچه بالاتر هم تو میای اونجا هم من میام اینجا

_ بازم من دلم واست تنگ میشه آخه من تو این دو ساله اینجا بین اینا خیلی تنها بودم با اومدنت تازه از تنهایی در اومدم اونم که  تو هم دار میری، حالا من چیکار کنم

_ عزیزم من همیشه آماده ام تا بیام اینجا فقط کافیه باهام تماس بگیری دلزم چه خبر از این نامزد گرام؟مثلا من قرار بود من بیام اینجا که ادامه تحصیل بدم

_ واقعا شرمنده باور کن همین یه ساعت پیش دوباره باهاشون تماس گرفتم ولی نه گوشیشون رو جواب میدن نه ردی ازشون هست شرکای آقابزرگ دارن دنبالش می گردن اما آب شدن رفتن تو زمین

_ نگران نباش هرجا باشن پیدا می شن ، این دو نفری که من دیدم هیچ اتفاقی واسشون نمی افته

_ یعنی می گی دیگه نگرانشون نباشم؟

_نه

_باشه

_ آخ قربون اونی حرف گوش کنم بشم بیا بغلم

بغلش کردم

_هر چی خوبی و بدی ازم دیدی حلال کن

یهو دیدم پرتم کرد اونطرف

_ گمشو بابا به قول خودت مگه داری واسه همیشه ازاینجا میری

از پریا هم خداحافظی کردم و سوار ماشین عمارت شدم .....

 

پایان

خلاصه آنچه در قسمت 16 خواهید خواند:

_ تو این دو روزه بیکاری سوکی می تونم اوودیشن غذاهای ایرانی واسه سوکی بذارم

_ کدوم رو می پسندی ؟

_همشون خوبن فقط این یکی که ترشه از همشون بهتره

 سلیقه هامون یکیه سوکی هم مثل من فسنجون رو انتخاب کرد

امروز واسه عکسبرداری به جنگل های اطراف سئول میریم

_ وای اینجا چه خوشگله

با شروع بارون بچه ها وسائل رو جمع کردن

_ واای کیفم رو رو ی اون صخره جا گذاشتم

_ کجا میری؟

_ میرم پیداش کنم

_ وایستا با هم بریم منم میام

_ اینجا دیگه کجاست

_ فک کنم داریم دور خودمون می چرخیم

_ یعنی اینجا گم شدیم ؟ نه.............

 

 

 

 

  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 24 تیر 1395
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:38
Great blog! Is your theme custom made or did you download
it from somewhere? A theme like yours with a few simple adjustements would really make my blog shine.
Please let me know where you got your theme. Thanks a lot
فاطمه اشرفی راد
Inside the site
سه شنبه 19 مرداد 1395 09:25
فاطمه اشرفی راد
یکشنبه 27 تیر 1395 19:09
این چه وبلاگیه؟
به چه دردی میخوره؟
همینه نظر نداری
فاطمه اشرفی رادوات؟ یعنی چی ؟ متوجه منظورت نمیشم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی