تبلیغات
کره ای دهکده - پارت دوم قسمت 16 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

جان من نظر بدید اینطوری کسل میشم وبم رو می بندم میافتم گوشه خیابون معتاد میشم هااااااااا
پس لطفا با نوشتن نظر به من انگیزه بدید ممنون 

یه ربع طول کشید تا همه رو امتحان کنه تو این یه ربع من بهش زل زدم بعد یه ربع تموم کرد

_ کدوم رو می پسندی ؟

_همشون خوبن فقط این یکی که ترشه از همشون بهتره

 سلیقه هامون یکیه سوکی هم مثل من فسنجون رو انتخاب کرد

بعدی

_ این سبزه

خوبه حدس می زدم قورمه سبزی رو بگی چون می دونم علاقه وافری به گوشت و سبزی داری

_ بعدی

_ این رشته

خخخ

_ اون رشته نیست اسمش آشه

_ آش

_ بعدی

_ این کباب

با تعجب بهش نگاه کردم تو اسم این رو بلدی ؟

_ آره قبلا دیده بودمش

_ واقعا می گن کباب ایرانی معروفه ها من باور نکردم

_ بعدش این یکی و در اخر هم اون یکی

منظورش به این یکیزرشک پلو بود و اون یکی باقالی پلو ، خوب انتخاب هاش تا حدودی با من یکی بود ولی مهم اون فسنجونه بود که کاملا با من تفاهم داشت بعد از اینکه سلیقه ی سوکی رو تشخیص دادم خودمم شروع کردم .

 

 

امروز واسه عکسبرداری به جنگل های اطراف سئول میریم ، کمی هیجان زده ام سوکی هم طبق معمول هدفونش تو گوشش بود و با گوشیش مشغول بود تازگیا به این کار سوکی حساس شده بودم چرا تا یه فرصت گیر میاورد سرش رو می کرد تو گوشیش خواستم خودم رو بزنم به اون راه منم یه کتاب از کتاب های درسیم رو که برداشته بودم گرفتم تو دستم و مشغول شدم.تقریبا بعد سه ساعت به محل قرار رسیدیم به نظر جای خوشگلی میومد همیشه از بچگی هر وقت یه جنگل می دیدم حس کنجکاوی بهم دست می داد. تا بچه ها حاضر شدن من یه نگاهی به اطراف انداختم واقعا زیبا  بود

_ وای اینجا چه خوشگله

 یه رودخونه بود اطرافش هم پر از گل خیلی خوشگل بود کیفم رو گذاشتم رو صخره کنار رودخونه و پاهام رو تو اب گذاشتم وای چه یخ بود هوا تقریبا ابری بود به پنج دقیقه ای تو همون حالت بودم و بعد با صدای جی هیون که من رو صدا می زد بلند شدم و خودم رو سریع بهش رسوندم

_ با من کاری داشتی ؟

_ کجا بودی

_ همین اطراف بودم

_ آهان می دونی یه مشکلی پیش اومده

_ چی شده؟

_ همین الان نگین با ما تماس گرفت گفت یه کار فوری واسش پیش اومده نمی تونه بیاد

_ چه بد

از ته دل نگفتم

_ خوب ؟

_ تصمیم گرفتیم واسه امروز یکی رو جایگزین کنیم

_ خوب اون کیه؟

_ تو

_ چی ؟؟؟؟ من؟؟؟

_ آره خوب تو هم خوشگلی هم تیپت خوبه هم با سوکی آشنایی

_ ولی آخه تو که می دونی من نمی تونم لباسا.....

_ واسه اون هم یه راه حل هست خودم طوری درستت می کنم که هم حجابت رو حفظ کنی هم خوشگل بشی

_ ولی آخه...

_ ولی آخه نداره دیگه قبول کن تازه خوبه معروف می شی این طوری

_ ولی من از معروفیت بدم میاد

_ واقعا؟ خوب پس بهت قول میدم زیاد معروف نمی شی همین امروزه قبول کن دیگه

یکم فک کردم دیدم بهتره قبول کنم

_ باشه

_ واااای ممنونم تو بهترینی

از خوشحالیش نزدیک بود من رو تو بغلش له کنه . من رو برد پیش کارگردان

_ قبول کرد

_ واقعا ممنونم کمک بزرگی به ما می کنی ، خوب پس منتظر چی هستی سریع برو آماده اش کن

من رو دنبال خودش برد داخل کانکسی که مخصوص گریم و تعویض لباس بود سوکی رو مثل اینکه آماده اش کرده بودن چون اینجا نبود . من رو روی صندلی نشوند و حدود ده دقیقه تونست گریمم رو تموم کنه سرعت و کارش عالی بود کلی تغییر کرده بودم

_ خوشگل بودی،  خوشگل تر شدی  اگه پسر بودم خودم می گرفتمت

زدم به شونش

_ دیوونه

بعد از اون ، لباس ها ییرو که باید تنم می کردم رو داد تا بپوشمشون . بعد اینکه کارم تموم شد جی هیون اومد کارای لازم رو لباسام انجام داد یه لباس یقه کیپ پوشیده بودم که گردنم مشخص نشه ، با کلاهی هم که جی هیون رو سرم گذاشت مو هام کاملا پوشیده شد واشه اینکه کت زمستونی کوتاه بود یه دامن کوتاه ستش رو هم داد تا تنم کنم ساپرت گرمی هم که پام بود باعث شده بود کاملا پوشیده بشم و البته خوشگل ، موقع رفتن یه چشمکی تو آینه به خودم زدم. سوکی با کارگردان مشغول حرف زدن بودن کارگردان تا من رو دید صحبتش رو قطع کرد به دنبال اون سوکی هم که پشت به من بود به طرفم برگشت برای چند لحظه تو نگاه هم خیره شدیم اونم خیلی با این لباسا خوشگل شده بود

_ واااااااااااای تو بهترینی جی هیون باید به رئیس بگم حقوقت رو زیاد کنه واقعا تو تغییر ادما مهارت داری البته نگار همینطوری خوشگل بود ولی با این شاهکار تو محشر شده

_ بله دیگه این کی بود که تا همین دو روز پیش توانایی های من رو زیر سوال می برد

_کی بود من؟

_ آهان پس دیگه یادت نمیاد

مین آ که اونم کلی از من تعریف کرد و یواشکی گفت من می تونم با سوکی زوج خوبی بشم ، یه صفحه بزرگی رو که توش کلی عکس با ست های زمستونی با ژست های مختلف بود گرفت جلوم منم از بین اون ها دو سه تاش رو که به نظرم از بقیه بهتر بودن رو انتخاب کردم  و تقریبا من رو مثل همون عکس ها درست کردن و منم مثل همونا ژست گرفتم عکسای اول همه تکی بودن چند تا عکس از سوکی گرفتن و بعد چند تا عکس تکی هم از من ،خیلی سخت بود همیشه وقتی از دور می دیدم فک می کردم آسونه ولی جلوی این همه آدم که دارن تو رو نگاه می کنن سخته که بخوای ژست بگیری  هر کاری رو عکاس و مین آ می گفت انجام می دادم عکسا رو خودمم دیدم به نظر عالی میومدن  واای اگه این عکسا رو  لیلا ببینه من رو می کشه بهتره هر وقت خودم دیدمش بهش بگم . وقتی عکسای تکی تموم شد نوبت به عکسای دو نفره رسید استرسم بیشتر شد قلبم داشت از جا درمیومد چون تقریبا تمام تیم از دین من و پافشاری من خبر داشتن ژست هایی رو می گفتن که واسه من مشکل نباشه با اینکه هوا سرد بود اما شدیدا گرمام کرده بود . اولین عکس من و سوکی ، دوتایی مون یه دستمون رو به کوله هامون گرفته بودیم و پشت به پشت وایساده بودیم . دومین عکس دست من یه نقشه بود که داشتم تو نقشه رو نگاه می کردم و سوکی با دوربین اطراف رو نگاه می کرد با اینکه واسم سخت بود اما با کمک سوکی همه ی عکس هارو خیلی سریع گرفتیم بعد تموم شدنش همه برامون دست زدن

_ واای عالی بودین کاش به جای نگین تو زوج عکسی سوکی می شدی نمی دونم چرا از این دختره اصلا خوشم نمیاد اونم مثل تو ایرانیه ولی لباس پوشیدنش از همه ی ما افتضاح تره

با اینکه از من بدگویی نمی کرد ولی ناخودآگاه منم شرمنده شدم

_ می گما شما دوتا واقعا مثل یه زوج واقعی میمونین نگاه هاتون به هم الکی نبود مطمئنین با هم رابطه ای ندارین

با این حرف کارگردان ناخودآگاه صورتم سرخ شد . با قطره ای که رو صورتم افتاد به آسمون نگاه انداختم هوا ابری بود، با شروع بارون بچه ها وسائل رو جمع کردن . منم لباس هام رو عوض کردم هر چی دنبال کیفم گشتم پیداش نکردم یهو یادم افتاد رو صخره کنار رودخونه جاش گذاشتم

 

_ واای کیفم رو رو ی اون صخره جا گذاشتم

_ رو کدوم صخره ؟

_ اون موقعی رفتم کنار رودخونه کیفم رو اونجا جا گذاشتم

بقیه بچه ها هواسشون به جمع کردن وسائل بود و فقط سوکی کنار من بود بهترین موقع بود تا سریع برم بیارمش

_ کجا میری؟

_ میرم پیداش کنم

_ وایستا با هم بریم منم میام

حتی یه نفرم متوجه رفتن ما نشد. اون وقتی که اومدم کنار رودخونه راهش نزدیک تر بود اما الان هر چی میرفتیم بهش نمی رسیدیم .

_ مطمئنی همین طرف بوده

_ آره مطمئنم

هوا داشت تقریبا تاریک می شد باید هر چی زودتر پیداش می کردیم و برمی گشتیم

_ می گم حالا واقعا لازمه اون کیفه

_ معلومه همه چیزم اون توئه

بعد کلی راه رفتن بلاخره اون رودخونه و اون صخره رو پیدا کردیم کیفم هنز همونجا بود با ذوق خودم رو رسوندم و کیفم رو برداشتم تازه متوجه تاریک شدن هوا شدم هنوز سر شب بود اما چون درخت ها بلند بود مثل نیمه شب شده بود

_ خیالت راحت شد ؟

_ آره

_ بلند شو زودتر بریم حتما تا الان بچه ها متوجه نبودن ما شدن

_ باشه

راه برگشت خیلی طولانی تر شده هر چی میرفتیم نمی رسیدیم به نظرم اینقدر نباید دور بوده باشه چون من اون موقع به راحتی صدای بچه هارو می شنیدم پس چرا الان نیستن شاید بدون ما رفتن؟ یعنی متوجه نبودن ما نشدن؟

_ اینجا دیگه کجاست

_ فک کنم داریم دور خودمون می چرخیم

_ یعنی اینجا گم شدیم ؟ نه.............

 

پایان

آنچه در قسمت 17 می خوانید:

_ اینجا حتی گوشی آنتن نمیده

_ همش تقصیر توئه اگه تو دنبال کیفت نمی رفتی الان تو این وضعیت نمی افتادیم

_ خودت خواستی دنبال من بیای من که به زور نیاوردمت

_ چه قدر اینجا سرده

_ این دیگه صدای چیه؟

یه تماس از رئیس؟ رئیس با من چیکار داره

_ یه سر بیا دفترم باید باهم حرف بزنیم

چه صداش عصبی بود

_ این عکسا چیه؟

به عکسایی که همش از من و کریس تو شب عروسی بود نگاه می کردم

_ اینا رو کی گرفته؟

_ مهم این نیست که کی اینارو گرفته مهم اینه که این عکسا الان همه جا پخش شده

_ دو راه بیشتر نداری یا اینکه بی خیال آبروی خودت و سوکی و کریس بشی یا اینکه ...

 _ یا اینکه؟

_ یا اینکه قبول کنی تو با کریس رابطه داری

_ چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


واسه گذاشتن قسمت بعد سریع نظراتون رو بنوسید سریع لطفا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 تیر 1395
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 22:20
Hi my family member! I want to say that this post is amazing, great written and come with approximately all
important infos. I'd like to see more posts like this.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 14:01
Hi mates, how is the whole thing, and what you wish for
to say about this piece of writing, in my view its truly awesome in support of me.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:49
An outstanding share! I have just forwarded this onto a co-worker who was doing
a little research on this. And he actually bought me dinner because I found it for him...
lol. So allow me to reword this.... Thanks for the meal!!
But yeah, thanx for spending some time to talk about this matter here on your blog.
دوشنبه 28 تیر 1395 00:07
زود قسمت بعدیو بزار لطفا
جونم به لبم رسید
فاطمه اشرفی رادباشه حتما عزیزم
یکشنبه 27 تیر 1395 20:26
عالیه عالی محشره فوق العادس.بقیش بذارعزیزم
فاطمه اشرفی رادممنونم عزیزم باشه حتما اگه بتونم فردا می ذارمش
یکشنبه 27 تیر 1395 15:49
با وبلاگتون خیلی حال کردم بقول خودمونیا دمتون گرم
امیدوارم به سایت ماهم سری بزنی کلبه ی خراب ما رو مزین کنین
فاطمه اشرفی رادچشم حتما فقط نمی دونم چه طور می شه لینک ها رو تو بم بذارم
یکشنبه 27 تیر 1395 15:45
سلام من رمانتو نخوندم ولی می گم بیا و یه سری به وبلاگم بزن وبلاگت خوبه راستی ادرس وبلاگ منو تو وبلاگت ثبت کن اگه ثبت کردی به وب من بیا وبگو که ثبت کردی تا من هم ثبت کنم ادرس وبلاگتو
فاطمه اشرفی رادمی دونی نمی دونم چه طوری می تونم وبت رو تو وبم بذارم میشه بهم یاد بدی؟
یکشنبه 27 تیر 1395 14:46
با وبلاگتون خیلی حال کردم بقول خودمونیا دمتون گرم
امیدوارم به سایت ماهم سری بزنی کلبه ی خراب ما رو مزین کنین
یکشنبه 27 تیر 1395 13:44
سلام دخملی
فاطمه اشرفی رادعلیک سلام
یکشنبه 27 تیر 1395 13:28
با وبلاگتون خیلی حال کردم بقول خودمونیا دمتون گرم
امیدوارم به سایت ماهم سری بزنی کلبه ی خراب ما رو مزین کنین
یکشنبه 27 تیر 1395 13:23
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
فاطمه اشرفی رادچه طوری میشه بهم یاد بدی؟
یکشنبه 27 تیر 1395 13:15
سلام
خیلی خوشحالم از نوشتنت
نه اینکه بخوام الکی تعریف کنم ، یکمی از مطالبتو خوندم .
دوست دارم تمام متنتو کامل داشته باشم .
مرسی و نا امید نشو .
تو موفق می شی فقط ناامید نشو
فاطمه اشرفی رادممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی