تبلیغات
کره ای دهکده - قسمت 18 آخرین قدم ( پارت اول)
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
بچه ها ببخشید امروز قراره بریم مهمونی نتونستم بیشتراز این بزارم قول میدم فردا پارت دومش رو صب بزارم ....

قسمت 18:

_ من با رئیس کمپانی کریس هم صحبت کردم اونم فقط یه راه حل واسه این مشکل ارائه داد ، دو راه بیشتر نداری یا اینکه بی خیال آبروی خودت و سوکی و کریس بشی یا اینکه ...

 _ یا اینکه؟

_ یا اینکه قبول کنی تو با کریس رابطه داری و مدتیه با هم قرار می ذارید

_ چی؟ولی من که ...

_ ولی این تنها راهیه که داری . در هر صورت با پخش این عکسا مردم متوجه میشن که بین تو و کریس یه رابطه ای هست اگه ماعلنیش کنیم حداقل این موضوع رسمی میشه و این طوری نه به تو نه به سوکی و کریس لطمه وارد میشه با قبول این رابطه هم اثر منفی این عکسا از بین میره هم به وجه این دو لطمه وارد نمیشه

نمی دونستم باید چی بگم انگار مغزم هنگ کرده بود یه حسی ته دلم بود که نمی خواست این رابطه رو حتی به دروغ قبول کنه اما اگه قبول نکنم برای سوکی و کریس بد میشه داشتم دیوونه می شدم . چاره ای جز قبول این رابطه نداشتم . با ناراحتی از کمپانی اومدم بیرون قرار شد فردا همه چی علنی بشه و این دو کمپانی همزمان یه مصاحبه داشته باشن . تا خونه رو پیاده رفتم و فکر کردم اینقدر فکرم مشغول بود که نمی دونم خودم رو به خونه رسوندم با همون لباسا خودم رو انمداختم رو تخت هنوز چشام رو هم نرفته بود که صدای زنگ در بلند شد با بی حوصلگی بلند شدم و در باز کردم تا در باز شد با چهره خندان سوکی رو به رو شدم این چرا این قدر شاده

_ یه پیکی سفارشت رو آورده برو پایین ازش بگیر

یه لحظه فک کردم من که چیزی سفارش ندادم

_ خوب چرا به تو خبر داده

_ خوب جنابعالی نبودی

_ من رو داشتی دید میزدی؟

یهو دستپاچه شد

_ نه به نظرت من اینقدر بی کارم ، از صدای در آپارتمانت متوجه شدم ، الانم تا دیر نشده برو پایین

ازخونه اومدم بیرون و سوار آسانسور شدم دیدم سوکی هم پشت سر من اومد تو آسانسور

_ تو چرا میای؟

_ می خوام برم هواخوری

 به لباساش یه نگاهی انداختم به یه بلوز که زیادی تو تنش بزرگ بود با یه شلوار گل گلی

_ با این لباسا

 تازه متوجه لباساش شد

_ خوب آره

دیگه ترجیح دادم حرفی نزنم از آسانسور که  بیرون اومدم به  سمت در میرفتم که یهو آستینم کشیده شد به سوکی که داشت منو باخودش به سمت در پشتی پارکینگ می برد ، نگاه کردم .

_ چرا همچین می کنی؟

_ بیا

به یه جایی که رسیدیم آستینم رو رها کرد خیلی خوشحال بودم که این مثل کریس دستم رو نمی گرفت

_ بیا اینم از ماشینی که سفارشش رو داده بودی

به ماشینی که سوکی اشاره می کرد نگاه کردم ، یه فراری قرمز

_ من ؟ کی ؟

_ نگار

با این حالتی که اسم من رو صدا کرد یهو صورتم گر گرفت چرا این طوری شدم دوباره قلبم محکم میزد

یاد حرف آخر رئیس افتادم

_ فقط بهتره سوکی از این اتفاقات چیزی نفهمه بهتره که اونم فکر کنه شما دوتا با هم قرار می ذارید

 _ نگار حواست اینجاست ؟ نگار ببین منو

باز دوباره اسم رو صدا زد چرا من این طوری میشم . به دستای سوکی که جلوی چشم تکون می خورد نگاه کردم برای یه لحظه  انگار اصلا تو این دنیا نبودم

_ چیزی گفتی ؟

_ تو حالت خوبه دو ساعت دارم صدات میزنم صدام رو نمی شنوی ، ببینم نکنه مریض شدی می خوای بریم بیمارستان

_ نه حالم خوبه ، فقط یه کم بد خواب شدم

با شک نگاهم می کرد تازه یادم افتاد خودم بهش گفتم واسم یه ماشی گیر بیاره

_وای ببخشید اصلا یادم شده بود که خودم بهت گفتم . ممنونم فقط با چه سرعتی این کاررو انجام دادی

_ خوبه یادت افتاد دیگه داشتم به عقلت شک می کردم . نکنه یادت شده که من کی هستم اگه نتونم یه ماشین در عرض یه شب گیر بیارم که دیگه باید قید آرزو هام رو بزنم

من که چیزیی از این حرفش نفهمیدم

_به هر حال خیلی ازت ممنونم ماشین قشنگیه

_ فقط همین

منظورش رو نمی فهمیدم

_ نمی خوای من رو سواری بدی؟

_ چرا حتما

_ پس تو تا بری با ماشینت آشنا بشی منم میرم لباسم رو عوض می کنم

سوئیچ رو داد دستم و خودش دوباره رفت بالا

جلو رفتم و آروم با بسم الله در رو باز کردم ماشین خودم تو ایران یه پرادو مشکی بود که به خاطر طلبکار ها اون رو هم مجبور شدم بفروشم چون به ارتفاع عادت کرده بودم این یه خرده واسم جدید بود .یه دور به همه ی اجزاش یه نگاه انداختم خیلی سریع با همشون آشنا شدم . دلم می خواست یه امروز رو به هیچی فکر نکنم از دور سوکی رو. دیدم که تیپ زده به طرفم می اومد منم فضولیم گل کرد و قفل در ها رو زدم اولش دید که در قفله به من اشاره کرد که در رو باز کنم منم یه شونه ای بالا انداختم و ماشین رو روشن کردم اول با ریموت در پارکینگ رو باز کردم بعد هم قفل رو باز کردم تا سوکی می خواست در رو باز کنه گاز رو گرفتم و از پارکینگ خارج شدم ، ترسیدم نیاد دوباره برگشتم عقب این بار واقعا در رو باز کردم . با تعجب دیدم داره می خنده

_ چیه چرا می خندی؟

همونطوری که سوار می شد جواب من رو هم می داد

_ نه خوشم اومد تو به خودم رفتی

_ تو هم؟

_ من خودم استاد اینکارام

_البته خیلی هم بهت میاد

_بر عکس تو که همون دفعه اول وقتی خودت رو انداختی جلوی ماشین فک کردم باید یه ادم خیلی مغرور و خشکی باشی وقتی اون ادابازی ها رو درآوردی فهمیدم برداشتم اشتباه بوده

_ اولا من خودم رو ننداختم جلو ماشینت تو خودت زدی دوما همه بهم میگن ، حالا کجا برم

_ برو تا بهت بگم

به آدرسی که سوکی گفت رفتم تقریبا از شهر خارج شدیم به یه جاده ای رسیدیم که دو طرفش درخت بود با اینکه زمستون بود اما درختاش سبز بود...


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 مرداد 1395
شنبه 1 مهر 1396 10:08
A person essentially lend a hand to make significantly posts I'd state.
That is the first time I frequented your web page and so
far? I amazed with the research you made to make this particular post amazing.
Excellent job!
فاطمه اشرفی رادممنووووونم
شنبه 31 تیر 1396 09:49
Greetings from Florida! I'm bored to death at work so I decided to check out
your website on my iphone during lunch break. I love the info you provide
here and can't wait to take a look when I
get home. I'm surprised at how quick your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, good blog!
فاطمه اشرفی رادThank you so much
چهارشنبه 21 تیر 1396 06:25
We are a bunch of volunteers and opening a new scheme
in our community. Your website offered us with useful info to work on. You've done an impressive job and our whole neighborhood will likely be grateful to you.
فاطمه اشرفی راد
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 16:49
Great post.
دوشنبه 4 مرداد 1395 21:38
ادامهههه خیلی رمانت جالبه منم که اکسو الم دیگه هیچی هر روز میام تو وبت تا شاید پارت جدیدو بزاری
فاطمه اشرفی رادامروز میذارمش ممنون که دنبال می کنی
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:25
کامپیوتر خود را روشن بزارید و کسب درآمد کنید !

به همین سادگی!!!

کسب درآمد با آی الکسا
عضویت رایگان فعالیت رایگان

www.iAlexa.ir
فاطمه اشرفی رادممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی