تبلیغات
کره ای دهکده - پارت اول قسمت 19 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


قسمت 19:

 

_ این خبرا چیه ؟ تو واقعا با کریس قرار می ذاشتی؟

به  روزنامه تو دستش نگاه کردم به عکس خودم و کریس که تیتر روزنامه شده بود با اینکه دلم می خواست داد بزنم نه درست نیست همش اشتباهه ولی مجبور شدم دروغ بگم

_ آره

یه نگاه بدی بهم انداخت

_ حالم ازت بهم میخوره نگار

بعدشم محکم در رو بست . ناخود آگاه صورتم خیس شد ، نه این درست نیست ، من که کاری نکردم

همین امروز فرصت هست

که ثابت کنی حرفاتو

مثل گذشته از رو عشق بیاری جلو دستاتو

به خودخواهی دل نسپار ، بذار ریشه کنه احساس

دلم می خواست در رو باز کنم برم بیرون و هر چی تو دلم هست رو بلند داد بزنم ولی نمی تونستم

پر دل بستگی هامو تمامو موبه مو بشناس

بیا ، عشقت رو ثابت کن

تو این بیراهه ی بن بست

خودم رو روی تختم انداختم نمی دونم تا کی بود که فقط اشک می ریختم .

به من ثابت بکن این عشق هنوزم ، مثل سابق هست

غرور زیر پا له کن

یه دیوونه ی عاشق باش

تمام خواهشم اینه ، فقط تو عشق صادق باش

"امید ، بیراهه ی بن بست"

صب با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم از زیر پتو دستم رو درآوردم گوشی رو برداشتم

_ بله

_ شناختیم

_ بله بفرمایید رئیس

_ میشه الان بیای کمپانی ، کریس از چین به خاطر مصاحبه اش اومده کره همه ی خبرنگار ها اینجا جمع شدن منتظرن تا شما دو تا رو ببینن

آخه چرا سر صب یه نگاه به ساعتم انداختم ساعت 12 بود . واای من تا این موقع خوابیدم

_ باشه تا یه ساعت دیگه اونجام

به زور از جام بلند شدم جلوی آینه که رفتم نزدیک بود از ترس جیغ بکشم چشام اندازه یه توپ فوتبال ورم کرده بود موهام اینقدر ژولیده بود که یاد دیو های تو داستان ها افتادم . سریع یه دوش آب یخ گرفتم ورم چشام خیلی بهتر شد سریع نمازم رو خوندم و خودم رو به کمپانی رسوندم جلوی در کمپانی پر بود از مردم وخبرنگاره ها ، به ازدحام مردم و خبرنگار ها نگاه انداختم ، یعنی کریس اینقدر محبوب بوده دیدم از این در که نمی تونم وارد شم سعی کردم از در پشت وارد شدم البته جلوی اون هم پر بود از دختر هایی که هر کدوم یه گوشه با عصبانیت وایستاده بودن طوری که متوجهم نشن خواستم وارد شم که یهو یکیشون از پشت سر داد زد

_ واسه چی داری میری تو مام دوست داریم بریم تو

_ من قرار ملاقات دارم خانوما باید برم

_ اهکی فکر کردی ما قرار ملاقات نداریم ماهمه با اوپا کریس قرار ملاقات داریم 

_هی این دختره مثل اینکه خارجیه مسلمون هم که هست نکنهاین همون دختره است که با اوپامون قرار می ذاره؟

_ راس میگه  این همون دختره است

_ آره خودشه شبیه عکسشه

 تا می خواستن به سمتم هجوم بیارن نگهبان رسید و در رو برام بازکرد و تمام گوجه ها و تخم مرغ هاشون به شیشه در می خورد  به سمت دفتر رئیس رفتم همه اونجا بودن کریس و منیجر و رئیسش و بچه های اکسو ، با دیدنشون استرس گرفتم

_ خوب شدی رسیدی دیگه  این خبرنگار ها داشتن ما رودیوونه می کردن بهتره هر چی زودتر مصاحبه رو شروع کنیم تا بیشتر از این سر و صدا راه ننداختن

یه نگاه به کریس انداختم بر عکس من اون اصلا استرس نداشت بر عکس خیلی هم آروم و خوب به نظر میومد

_ معلومه استرس داری

با شنیدن صدای جی هیون نزدیک بود جیغ بکشم

_ با دیدن تو همشون رفت

_ واای یکی من رو بگیره الانه که پس بیافتم ، دنباللم بیا باید یه سری اعمالات رو صورتت انجام بدم ، انگار تازه از خواب بیدارشدی

_ آره دقیقا

_ دختره خواب آلو.

به صورتم تو آینه نگاه انداختم با اینکه آرایشم غلیظ نبود و اصلن مشخص نمی شد و من رو کلی تغییر داد واقعا باید دست این دختر رو طلا گرفت

به همراه جی هیون و رئیس به سالنی که واسه مصاحبه آماده کرده بودن ، رفتم . با دیدن اون جمعیت و خبرنگار ها که با ورود من همه مشغول عکس گرفتن شدن ، دوباره استرس گرفتم . کریس قبل من رسیده بود با نگاهی که کریس به من انداخت تا حدودی آروم شدم ولی با عطسه ای که زدم همه خندشون گرفت ، خو مگه چیه عطسه زدم

_ این خبر راسته که شما با هم قرار می ذارید

یه نگاه به کریس انداختم خیلی مصمم بود

_آره ، درسته

_ چطوری با هم آشنا شدید با توجه به اینکه ملیت هر دوتون یکی نیست

ترجیح دادم من ساکت بمونم و از این بابت از کریس ممنون بودم که خودش جواب رو می داد ، احساس می کردم دارم خودم و مردم رو گول می زنم

_ اولین بار همدیگه رو تو جشنواره ی موسیقی چین دیدیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 مرداد 1395
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 09:00
Admiring the commitment you put into your website and in depth information you present.
It's great to come across a blog every once
in a while that isn't the same old rehashed information. Wonderful
read! I've bookmarked your site and I'm including your RSS
feeds to my Google account.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:34
Wonderful website. A lot of useful information here. I'm
sending it to a few friends ans additionally sharing in delicious.
And of course, thanks to your effort!
فاطمه اشرفی راد
پنجشنبه 7 مرداد 1395 19:51
علیه.بقیش؟
فاطمه اشرفی رادباشه حتمااااااااااااااااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی