تبلیغات
کره ای دهکده - پارت سوم قسمت 19 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
 

حجم زیاده مجبورم
ادامه:

یکی دیگه هم ازمون گرفت یونا یکی از عکس ها رو برای خودش برداشت یکیش رو داد به من

_ می تونی فردا با کریس به کنسرت ما بیاین

این رو تیفانی گفت

_ من که وقت دارم سوکی یه چند روزی رو استراحت داره اما کریس رو نمی دونم

_ اون با من پس میای دیگه

_ بله

_خانوما دیگه بهتره شما به تمرینتون برسید

_ پس قول دادیا ما فردا منتظرتونیم

این دفعه رو ته یون گفت

_من سر قولم هستم

_پس فردا می بینیمت

همشون برام دست تکون دادن و دوباره به سر تمرین رفتن . کای خودش می خواست من رو برسونه  

_ می تونم یه سوالی ازت بپرسم؟

_اوهوم بپرس

_ تو اون پسره چی بود اسمش...

_پویان ؟

_آره همون رو فراموش کردی

_ آره درست بعد دوباره دیدنش ، فراموشش کردم چرا می پرسی؟

_ آخه یه حسی تو چشات انگار ته قلبت با کریس نیست

یه نگاه به کای انداختم با عینک و کلاه اسپرتی که رو سرش گذاشته بود ، حالتش مشخص نبود و خیلی عادی رانندگیش رو می کرد گاهی اوقات احساس می کردم کای واقعا قدرت های ماورایی داره

_ نه چه حسی ؟

_ نمی خواد به ن دروغ بگی من همه چی رو میدونم، اینکه  دو کمپانی مجبورت کردن ، اینکه حسی به کریس نداری و اینکه حتی ...

حتی چی؟

_ حتی تو دلت پیش سوکیه

اینبار واقعا با تعجب بهش نگاه کردم

_ تعجب کردن نداره فک کنم یه بار دیگه هم بهت گفتم که چشای تو همه چی رو راحت لو میده ، کاملا از نگاه های تو وسوکی می شد فهمید که قضیه چیه

سرم انداختم پایین

_ حالا سوکی چیکار می کنه

با یاد آوری دیشب دوباره تو چشام اشک نشست

_ هیچی فقط گفت حالم ازت بهم می خوره نگار

_ نگران نباش اون از شوک شنیدن این خبر اون حرف زده وگرنه احساس واقعیش رو نگفته ولی با این حال اگه هر وقت کمکی لازم داشتی فقط کافیه من رو صدا کنی

یاد سریال پسران برتر از گل افتادم ، خندم گفت

_ چیه به چی می خندی ؟

_ هیچی احساس کردم این حرف تکراریه

شماره اش رو که به طرفم گرفته بود از دستش گرفتم و باهاش خداحافظی کردم. همینطور آسانسور که بالا میرفت استرس منم بیشتر می شد جلوی آپارتمان بودم که در واحد سوکی هم باز شد نگاه اونم به من افتاد

_ سلام می خواست باها...

بدون اینکه به حرفم توجه کنه سوار آسانسور شد.تقصیر من چیه اخه؟

دو روز بود که سوکی رو دیگه نمی دیدم تا شبا بیرون می موند آخر شب هم مست بر می گشت . نمی دونستم چرا داره اینطوری می کنه امشب دیگه هر طور بود باید باهاش حرف می زدم هر صدایی می شنیدم خودم می رسوندم به در ولی کسی رو نمی دیدم ساعتای 12 شب بود که ییه صدایی شنیدم خودم رو به در رسوندم چشم رو چشمی در گذاشتم ، خودش بود با هیجان در رو باز کردم ،بازم مست بود . می خواستم برم جلو که چشم به نگین افتاد که پشت سر سوکی از آسانسور پیاده می شد

_ اوپا بذار منم بیام

خشکم زد ، این دوتا چرا باهمن ؟ چرا اون با سوکی اومده اینجا ؟ نکنه؟ نه . نگاهم اون دو هم به من افتاد از نگاه سوکی هیچ چیز معلوم نبود نگین هم با غرور به من نگاه می کرد . نمی تونستم این وضع رو تحمل کنم پشت سر اون ها من سوار آسانسور شدم که یه وقت فکر نکنن من به خاطر اونا اومدم بیرون ، گیج شده بودم ازاسترس ناخون هام رو می جوییدم  صورتم هم خیس شده بود  ،نه این دیگه چه کاری بود ، چرا نگین .....

 

پایان

آنچه در قسمت 20 می خوانید:

اینقدر حالم بد بود که نفهمیدم چطوری شماره ی کای رو گرفتم

_ چرا داری می لرزی ؟ چرا رنگت پریده ؟ تو که داری تو تب می سوزی

به کریس که بالای سرم وایستاده بود ، نگاه کردم . این بار دوم بود

با کریس رو نزدیک ترین نیمکت ها نشستیم چه جمعیتی واو

_ برنامه ی ما ازدواج کردیم ؟ عمرا

به عکسی که همه با هم تو عروسی سورا گرفتیم نگاه کردم دوباره اشک تو چشام جمع شد

_این جا دیگه کجاست که ما اومدیم مطمئنی همینجاست

_ آره مطمئنم

وقتی کریس می گفت مطمئنه لابد مطمئنه

_ خوش اومدین ، انتظار دیدنتون رو نداشتم ولی خوب کردی اومدید..

به نگین و افرادی که پشت سرش بودن نگاه کردم نگین اینجا چیکار می کرد

_ تو دقیقا کی هستی؟.....

 

 


پایان


بیا بازم ،بزار رنگی بشه دنیام کنارت
هنوزم من دلم گیره ، چشام خیره به راهت
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیا تا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازبا دستات
دلم با رفتنت دنیاش رو از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم،بذار باهم بمونیم ما همیشه
دلم پیشه تو بد گیره ،
میگه بی تو نمیشه
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیاتا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز،بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم از مسیح و آرش



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 9 مرداد 1395
سه شنبه 20 تیر 1396 18:41
It's very trouble-free to find out any topic on web as compared to textbooks, as I found
this paragraph at this web site.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 18:04
Pretty portion of content. I simply stumbled upon your weblog and in accession capital to claim that
I get in fact enjoyed account your blog posts.

Any way I'll be subscribing on your feeds and even I fulfillment you get admission to consistently rapidly.
دوشنبه 11 مرداد 1395 16:24
عزیزم مشتاق قسمت بعدیم زود بزار
تو دوتا وبم لینکت کردم
www.clobbarbie.mihanblog.com
www.firstroman.mihanblog.com
فاطمه اشرفی رادممنووووووووووووونم
یکشنبه 10 مرداد 1395 17:16
سلام.من یه مدت نبودم و تازه از سفر برگشتم.واقعا عالی نوشتی
فاطمه اشرفی رادمرسییییییییییییییییی ممنونم
شنبه 9 مرداد 1395 20:33
وای عالیه آجی گلم.مشتاقانه منتظرم.توروخدا اینو زودتموم کن.اون کی روبذار
فاطمه اشرفی رادباشه حتما عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی