تبلیغات
کره ای دهکده - پارت سوم قسمت 20 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من






بجه هاااااااااااااااااااااااادارم سعی می کنم زود به زود بزارمادامه:

آهنگش واقعا قشنگ بود همشون عالی بودن بازم مثل همیشه بعد تموم شدن اهنگ رو به مردم تعظیم کردن بعد اون هم چند تا اهنگ دیگه اجرا کردن که همش عالی بود ، آخرین آهنگ اینقدر غمگین بود که اشکام ناخودآگاه میریخت .بعد رفتن دخترا برقا روشن شد و من و کریس هم به پشت سن رفتیم وارد یک سالنی شدیم که همه ی دخترای SNSD هم اونجا بودن تا ما رو دیدن به سمت ما اومدن

_چطور بود؟

_عالییییییییییی بودید مثل همیشه

_نگار راست می گه بازم عالی بودید  you ara the best.

_معلومه دیگه

با این حرف سانی همه خندیدن

_خب خانوما اگه اجازه بدید من و نگار هم باید بریم

با همه خداحافظی کردیم و از اونجا بیرون اومدیم.کریس تو ماشین من نشست ،چون من خسته بودم کریس پشت فرمون نشست . چشان داشت بسته می شد

_گشنت نیست

_چرا ولی بیشتر خوابم میاد

_پس بریم یه جا غذا بخوریم

چقدر این صجنه واسم آشنا بود . یاد بعد عروسی سورا افتادم . نمی خوام دیگه راجبش فکر کنم . کریس یه جایی رو می شنماخت که هم غذای گیاهیش خوب بود هم خلوت بود و کسی اون رو نمی شناخت .بعد شام هم من رو رسوند خونه چون صبح قرار بود با هم عکسبرداری داشته باشیم ماشین رو دادم به اون  .

_فردا ساعت 9 میام دنبالت .

_اوهوم باشه.

_بای

منم جوابش رو به لاتین دادم

_گود نایت .

سوار آسانسور شدم در داشت بسته می شد که سوکی هم اومد تو . دستپاچه شدم ازش هم ناراحت بودم هم دلم واسش تنگ شده بود .اونم فقط یه نگاه کوچیک انداخت و دوباره دکمه طبقمون رو فشار داد در بسته شد

_کنجکاو نیستی بدونی این دو سه روزه کجا بودم

_مسائل شخصی تو به من مربوط نمیشه تو فقط مدیر برناممی اونم موقت لزومی نمی بینم توکارهای همدیگه دخالت کنیم

از این حرفش بیشتر ناراحت شدم اما سعی کردم جلوی شکسته شدن بغضم رو بگیرم که موفق هم شدم بدون هیچ حرفه دیگه ای هر کدوممون به سمت واحدمون رفتیم می خواستم برم تو که یاد یه مسئله ای افتادم

_سوکی شی ، دو روز دیگه واسه مصاحبه این سریال آخری که بازی کردی باید بریم ژاپن یادت که هست؟

_آره یادم مونده اگه حرف دیگه نداری من باید برم بخوابم.

و بدون معطلی رفت تو خونش و در رو هم بست منم پشت سر اون به واحد خودم رفتم می خواستم بخوابم ولی اینقدر ذهنم درگیر بود که خوابم نمی برد آبپاش رو برداشتم و به گلدون های صاحبخونه آب دادم ، موقعی که می خواستم بیام اینجا تلفنی با آجوما صحبت کردم گفت به گلدوناش سر بزنم و آب بدم همینطور که بهشون آب می دادم باهاشون حرف می زدم انگار داشتن به حرفام گوش می دادن . بعد اینکه کارم تموم شد خودم رو ، روتخت انداختم به ثانیه نکشیده چشام بسته شد.عکسبرداری از اون چیزی که فکر می کردم بیشتر طول کشید بعد از اونجا هم به یه برنامه تلویزیونی که ما دو نفر رو به عنوان زوجی که این روزا خیلی سرزبونا افتادن ، دعوت کرده بود رفتیم . اولی باری بود که به برنامه زنده می رفتم دلشوره داشتم و لی با کمکای کریس آروم شدم واقعا ازش ممنون بودم .بعد برنامه دیگه شب شده بود و ما هم دیگه کاری نداشتیم چون باید برای سفر فردا آماده می شدم زود به خونه رفتم نزدیک خونه که بودیم کای به من زنگ زد ، تعجب کردم این موقعه شب با من چی کار داشت دکمه وصل رو زدم

_ سلام

_ سلام نگار می خواستم راجب به این دختره ، نگین یه چیزی بگم من تو این دو روزه درباره اش تحقیق کردم ، این دختره خیلی مشکوک می زنه یه بار تعقیبش کردم دیدم داره به یه انباری میره اونم انباری که چند ساله متروک مونده چند تا مرد لباس مشکی که به نظر میومد از آدماش باشن اون اطراف دید میزدن من چیزه بیشتری نفهمیدم چون رئیس با من کار داشت مجبور شدم از اونجا برم ولی این دختره خیلی عجیبه می ترسم به سوکی یه آسیبی بزنه

_می شه آدرس اونجا رو بهم بدی

_ می خوای چیکار اون دختره ممکنه خطرناک باشه تو نمی...

_کای خواهش می کنم می دونی من از تصمیمی که گرفتم برنمی گردم خواهش می کنم آدرس اونجا رو بهم بده

_آخه فکر نمی کنم تو بتونی اونجا رو پیدا کنی

یه نگاه به کریس انداختم اونم الان کنجکاو صحبتمون شده بود

_ گوشی رو می دم به کریس به اون بگو اون از من بیشتر به اینجا آشناست

گوشی رو دادم به کریس نمی دونم چی داشت به کریس می گفت که کریس هم گاهی یه نگاه به من می نداخت و به  کای می گفت خودم مراقبشم ، باشه حواسم هست . بعد اینکه قطع کرد راه افتاد از شهر خارج شدیم دلهره داشتم . همون طور که کای می گفت نکنه این دختره واسه سوکی خطرناک باشه باید بهش بگم از این دختره دوری کنه، ولی اون کگه الان به حرف من گوش نمیده پس باید بهش ثابت کنم که این دختره خطرناکه، حدودا بیست کیلومتر که از شهر خارج شدیم به یه دو راهی رسیدیم کری پیچید تو یه جاده ای که خیلی تاریک و خلوت بود از اون جاده وارد جنگل شد دلهرم بیشتر شد اینجا دیگه کجاست

_ از این به بعدش رو باید پیاده بریم

با سر جواب مثبت دادم. از ماشین پیاده شدیم یه ده دقیقه ای از راه خاکی که تو درخت ها بود جلو می رفتیم

_این جا دیگه کجاست که ما اومدیم مطمئنی همینجاست

_ آره مطمئنم  

وقتی کریس می گفت مطمئنه لابد مطمئنه

از دور یه انباری رو دیدم پس راه درست بود ترسم بیشتر شد اما قدمام مصمم تر شد در انباری باز بود من و کریس یه نگاهی به هم انداختیم و وارد  انباری شدیم واقعا متروکه بود خیلی هم کثیف و به هم ریخته بود انگاری انباری نگه داری چوب درختا بوده

 _ خوش اومدین ، انتظار دیدنتون رو نداشتم ولی خوب کردید اومدید

به نگین و افرادی که پشت سرش بودن نگاه کردم نگین اینجا چیکار می کرد ، اون چرا با یه همچین آدمایی اینجاست

_ تو دقیقا کی هستی؟

 

پایان

آنچه در قسمت 21 می خوانید :

_چرا ما رو بستی اصلا تو کی هستی؟

_دختر جون هنوز نفهمیدی ، انگار یادت رفته عاقبت تعقیب کردن من چیه

_ پس اون کار تو بود

_ ببخشید من واقعا متاسفم

این رو گفت و به سمت من اومد می خواستم بغلم کنه که خودم رو کنار کشیدم

_اوا خاک به سرم

سوکی از این کارم تعجب کرده بود

برای آخرین بار یه نگاه به نگین انداختم بیچاره پویان که عاشق یه همچین آدمی شده بود

_ واااااااای فکر نمی کردم این همه آدم اینجا باشه همشون داشتن از دیدن سوکی سکته می کردن

_ ho sel

نمی دونم این رو کی گفت ولی سوکی حسابی بهم ریخت ....


پایان


بیا بازم ،بزار رنگی بشه دنیام کنارت
هنوزم من دلم گیره ، چشام خیره به راهت
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیا تا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازبا دستات
دلم با رفتنت دنیاش رو از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم،بذار باهم بمونیم ما همیشه
دلم پیشه تو بد گیره ،
میگه بی تو نمیشه
بیا تا دل نمرده باز،بازم یادم بده پرواز
بیاتا دل خوشیم بازم کنار تو بشه آغاز،بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمی دونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پرواز با دستات
دلم با رفتنت دنیاش از دست داد
بیا بازم از مسیح و آرش






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 مرداد 1395
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:03
Hey I am so grateful I found your website, I really found you by mistake,
while I was looking on Bing for something else, Nonetheless I am here now and would just like to
say kudos for a remarkable post and a all round exciting blog (I also
love the theme/design), I don't have time to browse it all
at the minute but I have saved it and also included your RSS
feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do keep up the superb work.
فاطمه اشرفی رادthanks a lot
پنجشنبه 21 مرداد 1395 16:36
نظر بارون شد بزار قسمت بعدو
فاطمه اشرفی رادباشه حتمااااااااااا فعلا وقتم آزاد شد
پنجشنبه 21 مرداد 1395 16:35
بدووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
فاطمه اشرفی رادباشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
پنجشنبه 21 مرداد 1395 16:34
خواهش موگولم بزار
فاطمه اشرفی رادباشه حتما می ذارم
پنجشنبه 21 مرداد 1395 16:33
قسمت بعد
فاطمه اشرفی رادباشههههههههه
چهارشنبه 20 مرداد 1395 21:33
سلام عزیزم.رمان حرف نداره توروخدا زودزود بذار.
فاطمه اشرفی رادباشه عزیزم حتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی