تبلیغات
کره ای دهکده - پارت سوم قسمت 22 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من




 بچه ها من فک کردم پارت سوم رو گذاشتم ،خخخخخ ادامه:

ولی با این حال سعی می کرد لبخند بزنهتو ماشین هم هدفونش رو  گذاشت رو گوشاش و چشماش رو بست . اون روز دیگه کاری نداشتیم و هردو به واحد های خودمون برگشتیم

_سلام مادربزرگ

_سلام دخترم ، امروز زود اومدی

_اوهوم ، خوشحالم بلاخره می تونم یکم استراحت کنم

_خوبه لباسات رو عوض کن بیا ناهار

_چشم الان میام

به مادربزرگ گفته بودم من مسلمونم و فقط واسم غذای گیاهی درست کنه ، لباسم رو عوض کردم یاد کلمه ای که اون مرد گفت افتادم ، معنیش چی بود که سوکی اینقدر ناراحت شد ، یه پیام دادم به مین آ که بعد از ظهر همدیگرو ببینیم باید ازش می پرسیدم . بعد ناهار یه خواب کوچولو زدم و ساعت 5 از خونه زدم بیرون کافی شاپی که قرار بود همدیگرو ببینیم به آپارتمان نزدیک بود واسه همین با ماشین نرفتم از دور مین آ رو دیدم دستم رو تکون دادم اونم من رو دید رفتم جلو باهاش دست دادم 

_ببخش که این موقع مزاحمت شدم

_نه عزیزم اصلا اتفاقا خیلی هم حوصله ام سر رفته بود ، بشین

رو صندلی رو به روی مین آ نشستم

_چیزی میخوری بگم بیارن

_نه ممنون فقط می خواستم باهات صحبت کنم

_من سروپا گوشم

_تو چند ساله طراح سوکی هستی

_تقریبا ده سال

_پس حتما از گذشته سوکی باخبری

_تقریبا آره ، چرا اینارو می پرسی؟

_وقتی تو سایت هوادارای سوکی نظرات رو چک می کردم دیدم خیلیا سوکی رو به خاطر یه چیزی  که مربوط به گذشتش میشه ، تحسین می کنن می خواستم بدونم اون چیه

_خوب بخوام از اول بگم اوم همه چیز به ده سال پیش برمی گرده اون زمان سوکی تو یه سریالی نقشی داشت که تمام زن های کره عاشقش شدن و اون رو تحسین می کردن بعد تموم شدن سریال و ظاهر شدن سوکی تو برنامه های تلویزیونی ، مصاحبه ها مردم متوجه شدن سوکی اون شخصیتی رو که اونا فکر می کردن نداره خوب سوکی یه بچه ی سرکش و مغرور بود که اعتماد به نفس و رویاها و آرزو های  خیلی زیادی داشت همین هم باعث شد تا خیلی از کمپانی های کره ازش بترسن و شروع کردن به تمسخر کار ها و آرزو های سوکی مردم هم کم کم دیدشون رو به سوکی تغییر دادن ، اون روزا واسه سوکس خیلی سخت بود اون خیلی از طرفدار ها و دوستاش رو از دست داد همه باهاش بد شدن هر رویایی که سوکی داشت به نظر کمپانی ها و مردم مسخره و دست نیافتنی بود واسه همین هم سوکی کشور خودش رو یه مدتی مجبور شد ترک کنه  ف اون تمام روز رو تلاش می کرد زبون های زیادی رو یاد گرفت و مدرک هایی رو تو رشته های مختلف گرفت ، کم کم پیشرفت کرد به جایی رسید که خیلی ها حسرتش رو میخورن خیلی از اون هایی که آرزو های سوکی رو دست نیافتنی می دونستن باورش کردن ، خیلی ها به سخت کوشیش ایمان آوردن اون به همه ثابت کرد که به همه چیزی هایی که بخواد میرسه و هیچی واسش غیرممکن نیست منم به خاطر همین تحسینش می کنم.

_امروز یکی به سوکی یه چیزی گفت که سوکی حسلبی بهم ریخت

_چی گفت

_ho_sel

_چی ؟ کی این رو به سوکی گفت؟

_مگه معنیش چی میشه چیز بدیه

_اوهوم معنیش خیلی بده میشه چابلوس و ریاکار قبلا وقتی این قضیه تموم بشه همه به سوکی این رو می گفتن اونم اوایل با شنیدن این کلمه خیلی ناراحت میشد اما بعدش عادت کرد و تو جواب فقط لبخند می زد با تلاش سوکی و بدست آوردن موفقیت های زیاد این لقب هم خودبه خود کمرنگ شد تا دیگه کسی جرات نمی کرد این رو به زبون بیاره حالا نمی دونم چی شده که بعد این همه سال اون آدم این رو به زبون آورده

با شنیدن حرف های مین آ حسم نسبت به سوکی قوی تر شد ، هیچوقت فکر نمی کردم تا این اندازه تو زندگیش سختی کشیده باشه آخه چطور می تونن آرزو های یه آدم رو به تمسخر بگیرن






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 8 شهریور 1395
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:02
Hello! I'm at work surfing around your blog from my
new iphone! Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
Carry on the outstanding work!
دوشنبه 8 شهریور 1395 20:55
دستت دردنکنه
فاطمه اشرفی رادخوووووووووووووووووووووووووووهج
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی