تبلیغات
کره ای دهکده - پارت دوم قسمت 25 اخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

دوستان عزیز نظر نمی ذارید چرا؟؟؟

ادامه:

ساعت به ساعت به موقع رفتنم نزدیک می شدم امتحانام تموم شد و همه ی کارهای برگشتنم جور شد  ، داشتم چمدونم رو می بستم واسه بعد از ظهربلیط داشتم از همین الان استرس گرفته بودم اکثر شبا تا صب بیدار می موندم و روزی صد بار خاطره های اومدنم به کره رو دوره می کردم . ای کاش اصلا به اینجا نیومده بودم باید از همون اول پویان رو به حال خودش رها می کردم عکس روی عسلی تخت رو برداشتم و گذاشتمش تو چمدون و درش رو بستم . آلارم گوشیم نشون می داد یکی بهم پیام داده گوشی رو برداشتم چشمم به نام فرستنده اش افتاد ، خشکم زد سوکی بود همونطوری که دستام می لرزید پیام رو باز کردم

_"چندبار باهات تماس گرفتم جواب ندادی منم پیام دادم . خواهش می کنم امروز بیا به این آدرس می خوام ببینمت . می خوام یه مطلب مهمی رو بهت بگم . ...........دلم برات تنگ شده "

یه قطره اشک افتاد رو گوشی . یه بار دیگه پیام رو از اول خوندم . چرا ؟ چرا الان که دارم میرم باید بهم پیام بده . نمی تونستم ببینمش اگه می دیدمش مطمئن نبودم بتونم برگردم ایران . یهو فکر نوشتن نامه زد به سرم یه برگه از رو میز تحریر برداشتم دیگه نوشتنمم مثل خوندم خوب شده بود مداد رو برداشتم دستام می لرزید ، مغزم خالی شده بود نمی دونستم باید از کجا شروع کنم ، بدون اینکه به چیزی فکر کنم نوشتم

-"سلام .نمی دونم باید از کجا شروع کنم ، شاید وقتی این نامه رو می خونی هزاران فرسنگ از تو دور شده باشم به خاطر اینکه همینطور تو رو رها می کنم منو ببخش امیدوارم بتونی من رو فراموش کنی دیدن تو یکی از بهترین اتفاق های زندگیم بود هیچ وقت اون روزی رو که تو جنگل گم شده بودیم رو فراموش نمی کنم ، اگه تو نبودی شاید من الان یه قاتل شده بودم حرفای تو باعث شد من به خودم بیام و از کارم پشیمون بشم و الان به این آرامش برسم شاید قسمت بود که من تو رو ببینم تا یه سری چیزا رو متوجه شم اگه ما واسه همدیگه باشیم مطمئن باش یه روزی دوباره همدیگرو می بینیم امیدوارم دیگه اون روز مانعی جلومون نباشه ، تو این مدت من خیلی تو رو اذیت کردم و همینطور تو من رو هنوزم اون روز که منو جلوی بقیه بچه ها کوچیک کردی رو فراموش نمی کنم باید یه اعترافی بکنم نقاشی های روی ماشینت کار من بود از حرصم اون کار رو کردم خودت که بهتر می دونی من بدجوری کینه ایم آهان راستی داشت یادم می شد از گلدون های مادربزرگ فراموش نکنی حتما به گلدونا آب بدی والا تو ایران تو فن کلابت تا جایی که بتونم ازت بدگویی می کنم ، اینقدرم به خودت سخت نگیر شبا سعی کن زودتر بخواب و غذای بیشتری بخوری آخه می دونی که به شدت لاغری بهتره یه کم چاق شی تازه بهتره که اون موهات رو همیشه کوتاه کنی اینطوری خوشگل تر می شی لباس های رسمی برت کن آخه چیه اون لباسای درب و داغون مگه دستم به اون سازنده اش نرسه ولی...می خوام این رو بدونی که تو هرجوری هم که باشی من بازم طرفدارتم اینو هیچ وقت فراموش نکن تو پیامت نوشته بودی دلم برات تنگ شده منم همینطور روزی صد بار به عکسی که با هم گرفتیم نگاه می کنم دلم می خواد دوباره بتونم مثل اون روزا کنارت باشم (به اینجا که رسیدم یه قطره اشک رو نامه ریخت سعی می کردم جلوی خودم رو بگیرم ولی نمی تونستم رومو اون طرف کردم تا اشکام نامه رو خراب نکنه قلبم داشت از جا درمیومد یه کم که آرومتر شدم اشکام رو پاک کردم و دوباره قلم رو تو دستام گرفتم ) اگه می تونستم دوباره برگردم عقب دیگه لحظه ها رو بیهوده هدر نمی دادم . دیگه بیشتر از این وقتت رو نمی گیرم تو کارهای مهم تر از این هم داری امیدوارم یه روزی تو رو به عنوان موفق ترین بازیگر ببینم . دوست دارم .طرفدار همیشگیه تو ، نگار"

نامه رو بستم و داخل یه پاکت گذاشتم .تا نامه رو بستم در اتاق به صدا دراومد .

_بیا تو

یکی از خدمه وارد اتاق شد

_خانوم گفتن زودتر بیاید ناهارتون رو بخورید پروازتون دیر میشه

_بهشون بگو الان میام

نامه رو تو کیفم گذاشتم از اتاق بیرون رفتم .

همیشه از خداحافظی بدم یومده برای بار دوم داشتم از این خونه میرفتم ولی اینبار فرق داشت اینبار برای همیشه داشتم میرفتم بغض گلوم رو گرفته بود یه بار دیگه خانوم جون رو بغل کردم

_دلم براتون تنگ میشه

_منم همینطور دخترم

_تو این مدت خیلی اذیتتون کردم منو ببخشید

_این چه حرفیه دخترم از وقتی تو اومدی اینجا این خونه از خشکی در اومده


_مادرجون ، پس من چی من چغندر بودم اینجا

_همیشه میگن با یه گل بهار نمیشه ، تو هم وقتی تنها بودی ساکت بودی ولی از وقتی نگار به اینجا اومده دو نفریتون به این عمارت روح بخشیدید

_چه حرفای فلسفی ای میزنین مادرجون

_زیادی حرف می زنید ، اگه از پرواز جا بمونه چی

این رو آقا بزرگ گفت با عصاش داشت میومد تا جلوی در

_شما چرا اومدید بیرون زحمتتون میشه

_یعنی می خوای بگی من اینقدر پیر شدم که نتونم راه برم

_نه اصلا منظورم این نبود

_ دخترم این رو بگیر

خانوم جون یه سجاده رو گرفته بود طرف من

_این چیه

_این یادگاریه از طرف من هر وقت رفتی مشهد این رو هم با خودت ببر توش یه تسبیحه این رو به جای من بنداز تو ذریح دعا کن یه بار دیگه بتونم برم حرم از آخرین باری که رفتم اونجا خیلی می گذره

از این حرف یاد اون پیرمرد افتادم دلم می خواست یه بار دیگه ببینمش و ازش خداحافظی کنم ولی حیف دیگه وقتی نداشتم

_مطمئن باشید شما هم به همین زودیا میاید ایران و با هم دیگه میریم مشهد

_خدا از دهنت بشنوه دخترم

_خوب دیگه وقتتون رو بیشتر از این نمی گیرم هر بدی از من دیدید حلال کنید

_این چه حرفیه دخترم ما هر چی از تو دیدیم همش خوبی بوده

_مثلا می خواد خودشیرینی کنه

_ا پریا این چه حرفیه

_والا راس می گم

_خداحافظ دخترم

_خداحافظ آقابزرگ بهتره دیگه برگردید داخل هوا سرده

_خداحافظ دخترم رسیدی ایران یه زنگی به ما بزنی حتما

_چشم

یه بار دیگه بغلش کردمن خانوم جون و بدون اینکه به پشت سر نگاه کنم از در عارت بیرون رفتم نمی خواستم جلوشون گریه ام بگیره . پریا پشت سرم اومد بیرون

_دختره دیوونه ، می دونم اصرا من بی فایده است اما میشه ازت خواهش کنم نری

_نه پریا خودت هم می دونی این تصمیم به صلاح همه است

_لااقل برای آخرین بار برو ببینش گناه داره اون بنده خدا الان منتظر توئه

_نمی تونم اگه ببینمش سخته واسم جداشدن

_خیلی لج بازی

_ما بیشتر

_چیش

هردومون خندیدیم

_بیا جلو

_به نظرت این صحنه تکراری نیست

_چرا

یه بار دیگه هم این خونه رو ترک کردم اونجا می خواستم به سوکی نزدیک بشم اما حالا دارم این خونه رو ترک می کنم که برای همیشه ازش دور بشم ناخوآگاه تو بغل پریا بغضم ترکید

_ پریا دارم دق می کنم

_می دونم عزیزم گریه کن سبک می شی

_دیگه هیچ وقت نمی تونم ببینمش

از لرزش شونه هاش فهمیدم که اونم داره گریه می کنه

_دختره احمق این چه کاریه که تو داری با خودت می کنی آخه من به تو چی بگم

_فقط واسم دعا کن ، دعا کن فراموشش کنم وگرنه دق می کنم

اینو گفتم و تا چند لحظه فقط گریه کردم  

_پریا ازت می خوام بعد رفتنم این نامه رو برسونی به دستش

نامه رو از تو کیفم درآوردم و دادم دست پریا

_چه عاشقانه ، باشه مطمئن باش ان رو به دستش میرسونم

_ممنونم به خاطر تموم این مدت شاید اگه تو اون پیشنهاد رو بهم نمی دادی من هیج وقت فرصت نمی کردم تا این حد بهش نزدیک شم

_اگه ممنونی پس همیشه آنلاین باش


_حتما

 بعدش سوار ماشین شدم تا جایی که ماشین میرفت منو پریا واسه هم دست تکون میدادیم با پیچی که ماشین زد تصویر پریا محو شد منم دوباره زدم زیر گریه . با صدای زنگ گوشیم گریه ام متوقف شد احتمالا پریا بود گوشی رو از تو کیفم درآوردم ، سوکی بود نمی دونستم باید چیکار کنم شک داشتم بلاخره تصمیم گرفتم دکمه پاسخ رو کشیدم

_ علو نگار صدام رو می شنوی

آره می شنوم چقدر دلتنگ این صدا بودم

_نگار شنیدم امروز پرواز داری ، می خوام قبل رفتنت یه بار دیگه ببینمت این درخواست زیادیه

جمله ی آخر رو با صدای بلندی گفت

نمی تونستم دکمه قطع رو زدم. باید تا قبل اینکه از شهر خارج شیم تصمیمم رو می گرفتم برم ببینمش یا نه شاید






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 مهر 1395
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:41
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and
was curious what all is required to get setup? I'm assuming having a blog like yours would cost
a pretty penny? I'm not very web savvy so I'm not 100% positive.
Any recommendations or advice would be greatly appreciated.
Cheers
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:33
Hiya! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe guest writing a blog post or vice-versa?
My blog discusses a lot of the same topics as yours and I believe we could greatly benefit from each
other. If you might be interested feel free to shoot me an email.
I look forward to hearing from you! Great blog by the way!
فاطمه اشرفی رادممنونم بله اگه بتونم حتما خوشحال میشم
جمعه 6 مرداد 1396 20:12
Hurrah, that's what I was looking for, what a material!
existing here at this weblog, thanks admin of this website.
فاطمه اشرفی رادI am glad
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی