تبلیغات
کره ای دهکده - پارت آخر قسمت 25 آخرین قدم
کره ای دهکده
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

دوستان این آخرین قسمت نیست قسمت 26 قسمت اخر آخرین قدمه پس لطفا با نظراتتون به من کمک کنید

ادامه دارد:

این آخرین کاری بود که می تونستم واسش بکنم دلم رو به دریا زدم و به راننده آدرس رو دادم امروز آخرین دیدارمون بود این آخرین قدمی بود که من به سمتش بر می داشتم. 

این آخرین قدم برای دیدنت

این آخرین پله واسه رسیدنت

از ماشین پیاده شدم و به سمت پارکی که گفته بود رفتم از دور دیدمش رو نیمکت نشسته بود حسابی خوشتیپ کرده آخ که چقدر دلم براش تنگ شده بود نمی دونم چرا چشام باز اشکی شده بودن اشکام رو پاک کردم و می خواستم دستم رو ببرم بالا که دیدم چند تا دختر ریختن سرش واسه امضا و عکس قدمی رو که می خواستم به سمتش بردارم رو برگردوندم عقب و دستم رو که تا نصفه بالا رفته بود آوردم پایین اینا دیگه از کجا پیداشون شد نمی دونم چرا ولی احساس کردم قسمت نیست ببینمش خودم رو پشت یه درخت پنهون کردم وایستادم تا دخترا برن یه پنج دقیقه ای طول کشید تا برن گوشیم رو از کیفم درآوردم و شمارش رو گرفتم با اولین بوق جواب داد همیجوری هم داشتم از پشت درخت نگاهش می کردم

_نگار کجایی پس ؟ نمیبینمت

ولی من دارم می بینمت

_علو...

_علو نگار، چرا جواب نمی دی؟

_چیزه...یعنی سلام

از دور دیدم نفسش رو داد بیرون و یه لبخند زد خوشحالم که یه بار دیگه لبخندش رو از نزدیک می بینم

_ترسیدم دیوونه چرا نیومدی من اینجا تو پارک منتظرم

_ اولین باری که همدیگه رو دیدیم یادته

_این چه سوالیه خوب معلومه یادمه ، من زدم به یه آجومایی که الکی وسط خیابون دادو بیداد راه انداخته بود

آجوماش رو خیلی با غلظت گفت خندم گرفت

_ببینم چرا یه همچین سوالی رو پرسیدی ؟ اصن تو الان کجایی؟

_دلم می خواد برگردم به همون شبی که برای بار اول همو از نزدیک دیدیم

_نگار داری می ترسونیم تو الان کجایی؟

_می خواستم یه اعترافی بکنم ....از همون بار اولی که تصویر تو رو دیدم ازت خوشم اومد

_اینکه معلومه من یه آدم محبوبیم که کل دنیا من رو دوسم دارم

اعتماد به نفسش منو کشته وسط گریه خندم گرفت

_هر موقع یاد کار پویان می افتادم و عصبانی میشدم یکی از فیلم های تو رو می زاشتم نگاه می کردم بعدش به طرز عجیبی آروم می شدم

_نگار ...نگار خواهش می کنم بگو کجایی

_یه جای نزدیک و دور ، منو ببخش اگه آخرین فرصت رو هم بهت ندادم

_نه نگار ، چرا این کارو می کنی بگو الان کجایی من خودم رو میرسونم

_می تونم یه چیزی ازت بخوام ، هیچ وقت حرفی رو که اون شب جشنواره جلو در آپارتمان بهت زدم رو فراموش نکن

_نگار بگو الان کجایی؟

این رو با صدای بلند گفت

_امیدارم بتونی من رو فراموش کنی به خاطر این مدت هم ازت ممنونم و متاسفم . آقای جانگ گیون سوک خدانگهدار.

گوشی رو قطع کردم ریزش اشکام شدت گرفته بود بهش نگاه کردم داشت دور خودش می چرخید داشت دنبالم می گشت برای آخرین بار نگاهش کردم . مطمئنم هیچ وقت فراموشت نمی کنم خداحافظ . به سمت ماشین برگشتم

این آخرین نفس کشیدنم برای تو

این آخرین تورو ندیدنم برای تو

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

که میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

که میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

بیا و پر بکش پریدنت مقدسه

همین یه بار دیدنم برای من بسه

بگو که باید از تو رد شد و دل ندید

باید برید و پر زد و به آسمون رسید

صدا بزن منو که بار آخره

نذار ببینمت قراره آخره

برای بار آخرم شده فقط بخند

بخند و چشمای قشنگت به روم ببند

بیا به جرم عاشقی بکش منو نرو

نگاه کن این تن نحیف و زار و خسته رو

تو رو به جون خاطرات خوبمون بمون

تو رو به جون خاطرات تلخمون نرو

بیا و راحتم کن از نگاه آدما

نذار بگیره دامنم رو آه آدما

بگو چرا باید بسوزه لحظه های من

به خاطر نگاه اشتباه آدما

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

که میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

که میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

"آخرین قدم از حامد زمانی"

 

ادامه دارد...


دوستان اگه نظر نذارید قسمت آخر رو .....قسمت آخر رو ........قسمت آخر رو می ذارم . مگه میشه نذارم فقط خواهشا نظر بذارید دیگه دارم افسردگی می گیرم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 مهر 1395
دوشنبه 16 مرداد 1396 22:26
I am regular visitor, how are you everybody? This paragraph posted at this site is in fact nice.
فاطمه اشرفی رادممنونم واقعا
شنبه 14 مرداد 1396 09:12
I am regular reader, how are you everybody?
This article posted at this web site is genuinely good.
فاطمه اشرفی رادممنونم
شنبه 24 تیر 1396 20:29
When someone writes an post he/she retains the
image of a user in his/her brain that how a user can understand it.
Therefore that's why this piece of writing is great.
Thanks!
فاطمه اشرفی راد
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:25
Saved as a favorite, I like your blog!
شنبه 24 مهر 1395 01:26
رسانه سلطان موزیک

www.sultan-music.com
چهارشنبه 21 مهر 1395 20:18
خودت را بشناس اما به آن مبال . اُرد بزرگ
یکشنبه 18 مهر 1395 13:31
جان مابذار
فاطمه اشرفی رادباشه حتما عزیزم سعی می کنم تا قبل عاشورا تمومش کنم مگه فقط تو نظر بذاریخوب بود؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی